![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
11/29/2007 - 12/5/2007
9/30/2007 - 10/6/2007 8/23/2007 - 8/29/2007 7/23/2007 - 7/29/2007 6/12/2007 - 6/21/2007 5/26/2007 - 6/11/2007 5/22/2007 - 5/28/2007 5/12/2007 - 5/21/2007 4/25/2007 - 5/11/2007 4/28/2007 - 5/4/2007 4/21/2007 - 4/27/2007 3/25/2007 - 4/10/2007 3/28/2007 - 4/3/2007 3/21/2007 - 3/27/2007 3/13/2007 - 3/20/2007 2/27/2007 - 3/5/2007 2/20/2007 - 2/26/2007 2/11/2007 - 2/19/2007 جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
عبرت
دست نوشته عبرت در متون قدیم
هان، اى دلِ عبرت بين، از ديده عبر كن،هان
ايوان مدائن را، آيينه عبرت دان
يك ره زِ لب دجله، منزل به مدائن كن
وز ديده دوم دجله بر خاك مدائن ران
خود دجله چنان گريد، صد دجله خون، گويى
گز گرمىِ خونابش، آتش چكد از مژگان
بينى كه لب دجله، چون كف به دهان آرد
گويى ز تَفِ آهش، لب، آبله زد چندان
از آتش حسرت بين، بريان جگر دجله!
خود آب شنيدستى، كاتش كُنَدش بريان
بر دجله گرى نونو، وز ديده زكاتش ده
گرچه لب دريا هست از دجله زكات اِستان
گر دجله درآميزد باد لب و سوز دل
نيمى شود افسرده، نيمى شود آتشدان
تا سلسله ايوان، بگسست مدائن را
در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پيچان...
«خاقانی»
در كتاب مصباح الشريعه آمده است: «عبرت، از عبور كردن است و در مورد عبور نظرى و قلبى اطلاق شود. پس عبرت و اعتبار به معناى پندگرفتن و نتيجه اخذ كردن و به نظر معنوى، در نتايج امور قضايا و حوادث، نگاه كردن و از جريان صورى، به معنى عبور كردن است...».
پس، عبرت، عبور است؛ از حال به گذشته و يا حتى به آينده، به تذكر و هشدار و پند. سيسرون، خطيب مشهور رومى گفته است: «بىخبر ماندن از آنچه پيش از تولد شما روى داده، به منزله هميشه كودك ماندن است؛ زيرا ارزش زندگى بشرى، بدون آنچه بر اثر گزارش تاريخ با زندگانى اجدادمان درهم بافته شده، چه مىتواند باشد؟». پس اگر آدمى به سرگذشت پيشينيان و به گذشته تاريخى خود و يا اقوام و ملل بىاعتنا باشد، گويى انسانى است تازه تولد يافته و بىتجربه كه البته به جايى نتواند رسيد. خاقانى، شاعر نامدار فارسى، در بازگشت از سفر حج، به سال 569 قمرى، وقتى از راه دجله به شهر مدائنمىرود، قصيدهاى گيرا و قوى در باب عبرت مىسرايد كه چند بيت از آن را در سرآغاز اين نوشتار خوانديم. شروع اين قصيده بلند، با مطلعى پر ضربه و رسا آغاز مىشود كه: هان اى دل عبرت بين، از ديده عِبَر كن، هان!
ايوان مدائن را، آيينه عبرت دان.
تكرار كلمه «هان» در مصرع اول و نيز كاربرد كلمات عبرت، عِبَر كن و آيينه عبرت، با آهنگى پر از تأكيد و همنواختى، خواسته شاعر را در تأمل و تفكر و عبرت در بناى مدائن و سير خيال به گذشتگان، با ضربهاى گيرا آغاز مىكند. در تاريخ آمده است كه كاخ و ايوان مدائن از بناهاى مشهور و ماندگارى است كه عظمت و شكوهى حيرتانگيز، براى آدميان دارد. مساحت اين بنا120000 گز مربع و ارتفاعش بالغ بر 28 گز و تالارش به مساحت 1120 گز مربع است.
ديگر شاعران عجم و عرب نيز در هنگام بازديد و يا عبور از آن، انگشت حيرت به دهان گزيده و به توصيف آن نشستهاند. كاخ و ايوان مدائن، روزگارى، سراى عظمت و جلال سلسله ساسانيان بوده و آنان به آن بسيار مىباليدهاند و بر آن به جهانيان فخر مىفروختهاند. بنايى كه به تكبّر، سر به آسمان ساييده و به قول بُحترى (206 - 284ق)، شاعر عرب: «رفعت آن، چشم بينندگان را خسته و خيره مىكرد». خاقانى در ابياتى ديگر از قول اين بنا - كه ديگر شكوه گذشته را ندارد - گويد: گويد كه تو از خاكى، ما خاك توايم اكنون
گامى دو سه بر ما نِه، و اشكى دو سه هم بفشان
از نوحه جغد الحق، ماييم به دردسر
از ديده گلابى كن، دردسر ما بنشان
و اين سرانجام، از آن شكوه و فرّ و فخامت، آيا بهجز عبرت و پند بينندگان، چيز ديگرى مىتواند در پى داشته باشد؟
وادامه دارد.........................
|