![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
11/29/2007 - 12/5/2007
9/30/2007 - 10/6/2007 8/23/2007 - 8/29/2007 7/23/2007 - 7/29/2007 6/12/2007 - 6/21/2007 5/26/2007 - 6/11/2007 5/22/2007 - 5/28/2007 5/12/2007 - 5/21/2007 4/25/2007 - 5/11/2007 4/28/2007 - 5/4/2007 4/21/2007 - 4/27/2007 3/25/2007 - 4/10/2007 3/28/2007 - 4/3/2007 3/21/2007 - 3/27/2007 3/13/2007 - 3/20/2007 2/27/2007 - 3/5/2007 2/20/2007 - 2/26/2007 2/11/2007 - 2/19/2007 جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
عبرت
دست نوشته حکایت سفر شاهزاده ای از خود به خدا
در 500 سال قبل از میلاد مسیح شاهزاده ای در هند زندگی می کرد. به نام «سیزارتا گوتاما» پدرش (سیدوداتا)سه قصر برای او ساخته بود و خدمتکارانی برای او گمارده بود که سن آنها حداکثر بین 30 سال بود.او با زیباترین دخترهند ازدواج کرد.او آدمی بود ،بی درد، مرفه ،و حرکت وجودی اش همیشه درمسیرافقی زندگی بود .او همیشه در جست وجوی این بود که ببیند سعادت حقیقی و ماندگار چیست؟ تا اینکه یک روز، پنهانی از قصر بیرون آمد، دید مردی با عصا راه می رودپرسید چرا اینقدر خمیده است.،گفتند:« او پیر است.» روزدیگرازقصر بیرون آمد ،دید دونفر زیر بغل کسی را گرفته و می برند پرسید این شخص کیست ؟ گفتند او بیمار است. پرسید:بیماری اش چیست؟ برای او توضیح دادند. روز دیگرازقصرخارج شدمردی را دید که در صندوقچه ای گذارده بودندومی بردند پرسید:« چگونه است حال این مرد؟» گفتند :«او مرده است » پرسید:«مرگ چیست؟» گفتند :«قدرمطلقی است که همه را به آغوش می گیرد،بدون زمان مشخصی!» سیذارتا به شدت ترسید بلافاصله قصر را ترک کرد و برای همیشه زندگی اشرافی اش رابدرود گفت و به اعتکاف و تفکر پرداخت.دیر زمانی نگذشت که که به قله رفیع آگاهی واشراق رسیدو پیرامونش را شاگردان زیادی فراگرفت سپس بر چاد تپه ی سبزآگاهی وزیرسایه ی درخت تفکرچنین سرود: «جهانی جاودان و بی پایان از هستی مطلق وجود داردکه ما تجلیات جسمانی گذرای آن هستیم و ما در این مرحله و موقعیت ،دستخوش فریب، وسوسه،درد،رنج،بیماری ومرگ هستیم .اما با کسب معرفت و کوشش برای درست زیستن و تمرکز جهت به فرمان در آوردن جان و تن می توانیم از تسلط دنیای مادون رها شویم و میراث خوبی از جهان معنوی برای تولد های بعدی خود به جای گذاریم!» به این بهانه ،پیروانش-شاهزاده «سیذارتا گوتاما» را «بودا» به معنای (ازخواب بیدارشده) یا(به حقیقت دست یافته)نامیدند.آن گاه بودا در طول تاریخ تندیس آگاهی انسان شد !
|